![]() |
![]() |
|
|
فکر ها می کردم اما پوچ بود حرفها می گفتم اما هیچ بود هیچ را در ذهن خود بردم به عرش پوچ بود و در درونش نیست بود دستهایم آزمند یک گره چشمهایم در پی یک یار بود قلب من تنها ولی پر شور و ذوق در پی یک قلب مثل ماه بود من قدم هایم بلند و بی امان در پی یک همقدم بهر لقا یار بود. راستی!!!!! یار کیست؟؟؟؟؟؟؟؟ یار از بهر کدامین زندگیست؟؟؟؟؟ یار از بهر کدامین عشق بی آزادگیست؟؟؟؟؟ یار را باید ز روح و از درون احساس کرد یار اگر غمخوار باشد غم ز چیست؟؟؟؟؟ یار اگر مثل طلوع،صفحه دل را برایم نور داد پس غم دوری ز هجران و وصال یار چیست؟؟؟؟؟ پس غم تاریکی و ظلمت برای ماه چیست؟؟؟؟؟ یار می خواهم،،،،،،،،،،، از برای عقده تنگ دلم از برای گفتن حس غریب و بی صدا بهر خندیدن به هم م م م م...... از برای گریه کردن در هم آغوش آب ب ب ب ب...... من تو را تنها تو را در تمام لحظه های عشق بی آزادگی از ته عمق وجود از درون تار و پود صدا خواهم زد: ای دوست،ای دوست،ای دوست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/11/25ساعت 21:56 توسط رویا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وقتی که دیگر نبود به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنهایی متولد شدن تنها زندگی کردن و تنها مردن....... |
| پیوندهای روزانه |
|
عکس ها و دست نوشته های حامد شجاعی همه بی وفا شدن روزهای زندگی عشق بچه هاي ايران abius روزهای تنهایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
رفتی و بی تو ... |
| پیوندها |
|
وهاب |
|
RSS
|